من میخندم و حرف میزنم اما فقط کافیه ناراحت شم، یهو یه چیزی جلوی دهنم رو میگیره و میرم تو خودم، انگار از دنیا جدا میشم.
آرزوی بیهودهای بود که دلم میخواست هروقت اوضاع بهم میریخت، من هم مثل آدمهایی ‹عادی› خوش طبع و لطیف راحت گریه کنم.
- دیدن تاریکی
حـرف را میشـود از حنـجره بلعید و نگفـت
وای اگــر چــــشم بـخــوانـد غــمِ ناپـیـدا را
#مهدی_فرجی
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
عراقی