eitaa logo
دانلود
جا داره که بگم بچها.. توی این مدت کوتاه اگه خوبی بدی دیدین خلاصه حلال کنین دیگه:)
[Void Log]
میشه شخصیت جسیکا رو تو توصیف کنی بعد اونم تورو توصیف کنه تو کانالت هاااا ' اونم دختر گلیهه😂😔👍 خب می
خب یومه اینطوریه که.. چطور بگم یک سری وقتا برای توضیح شخصیت باید طرف رو دیده باشی واگرنه نمیفهمی . یومه دختر در ظاهر سر سخت ولی درکل شکننده میتونه باشه نه اون شکننده منظورم اینه که در ظاهر یه دختر منطقی به نظر میاد اما کلا اینجوری نیست یه دل داره با کلی احساس های مختلف . هم صحبت خوبیه. ولی... . در خیلی خوبه به شدت عذاب وجدانیه
نشستم بهت نگاه کردم هعی نگاه کردم دیدم یک چیزی توی وجودت کمه بیشتر که بهت دقت کردم دیدم اون ته‌های دلت انگار یک‌نفر از وجودت گمشده برام سوال شد چی گم کرده بودی که انقدر محکمت کرد؟ شاید اولین و اخرین نفری بودم که تونستم بفهمم تورو . تصمیمم قطعی شد. اینکه بهترین دوست و پر اعتماد ترینم خودتی. تویی که جلوم وایسادی قد‌علم کردی که؟! که... . که تو برنده ای در آخر. چرا؟ چون تو خودت رو با تموم بدی هایی که در حقت شد و در حق خودت کردی پذیرفتی!. تو قبول داشتی جاهایی رو کج رفتی‌،‌‌اشتباه زیاد کردی اما... ؟. خیانت نکردی. تو یاد دادی همیشه حقایق چشمات رو توی آینه پیدا کنی. بهت افتخار می‌کنم دخترکم که با تموم سختی ها رفتی و جرعت دیدن غم چشمات رو داخل اینه پیدا کردی. _راوی خاطرات گمشده.
پای خاطرات، در کوچه پس‌کوچه‌های دل گاهی میان شلوغیِ شهر و هیاهوی زندگی، ناگهان عطر آشنایی به مشامم می‌رسد؛ شاید بوی خاک باران‌خورده‌ای که مرا پرت می‌کند به کوچه‌باغ‌های کودکی، یا آوایی دور که خاطره‌ی صدایی از دست رفته را زنده می‌کند. آن وقت است که غمی پنهان، آهسته از کنج دلم بیرون می‌خزد. غمی که نه از جنس دل‌شکستگی است و نه از جنس کین و کدورت. غمی از جنس دلتنگیِ محض. این غم، مثل یک تماشاگر خاموش، می‌نشیند کنارم و ورق‌های آلبوم قدیمی ذهنم را ورق می‌زند. می‌بینم خانه‌ای که آجرهایش با خنده‌هایمان بند خورده بود، درخت سیبی که قد کشیدنش را پای پنجره‌ی اتاقمان نظاره‌گر بودیم، و سایه‌ی دست‌هایی که حالا تنها در خیالم گرمم می‌کنند. این‌ها همه حالا فقط رد پایی هستند در کوچه پس‌کوچه‌های قلبم، که گاهی میان غبار روزمرگی، برق می‌زنند. تلخ است، این نبودن‌ها. دردناک است، این فاصله. اما عجیب است که همین غم، گاهی شیرین می‌شود. مثل طعم گس خرمالویی که یادآور پاییزهای قدیمی است. این غم مرا از حالِ شتاب‌زده‌ی امروز جدا می‌کند و می‌برد به جایی که همه چیز آرام بود، واقعی بود، و در کنار هم بودیم. آدمیزاد عجیب است؛ قدر آرامش را تا وقتی که هست نمی‌داند، اما قدر نبودن‌ها را… همین غمِ ناشی از نبودن، همان یادآوریِ گرانبهای داشته‌هایمان است. مرا می‌برد به جایی که هنوز می‌توانم دست‌های گرم مادربزرگ را حس کنم، یا خنده‌ی بی‌خیال کودکی‌ام را بشنوم. شاید این غم، نه برای نبودن آن‌ها، بلکه برای یادآوری حضورشان باشد. مثل شمعی که خاموش می‌شود، اما گرمایش را در فضا باقی می‌گذارد. این ردپاها، این خاطرات، همین غم‌های گاه و بیگاه، نشانه‌هایی هستند که می‌گویند: “ببین! تو تنها نیستی، قلبت پُر است از زندگی‌هایی که کرده‌ای، از عشق‌هایی که ورزیده‌ای.” و من، با این غمِ شیرین، دوباره نفس می‌کشم. نفس می‌کشم هوای کوچه پس‌کوچه‌هایی را که هر چند ویران شده‌اند، اما در دلم آبادند. این غم، نه زجرآور، بلکه یادآور است. یادآور روزهایی که هرگز برنمی‌گردند، اما حسشان تا ابد در رگ‌های روحم جریان دارد. و چه خوب که گاهی، این ردپاها مرا به خودشان می‌خوانند… . - راوی خاطرات گمشده.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر میتونه حرف دل باشه؟.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا از همه دوری؟و جوابم:
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آسون نیست شبانه سگ دو زدن برای یه نمره خوب. تا صبح بیدار موندن برای خوندن. گرفتن کم خونی بخاطر شب بیداری. خسته شدن ها دم نزدنا. و... .
دورهٔ سعدی و حافظ صحبت از زلفِ تو بود ، نوبتِ دورانِ من شد روسری سر کرده‌ای ؟
نگرانم که به تو هدیه کنم شعرم را ، و تو آن را به کسی وای ؛ ولش کن اصلا .
بی‌ تو فراق می‌زند ، زخمه بر استخوانِ من .
لامروت ؛ بعد از این عینک به چشمانت نزن ، جنسهای ِپشت ِشیشه بیشتر دل میبرند .
چه زیبا می‌شود گاهی ، به شخصی مبتلا گشتن ؛ برای یک‌‌نفر ماندن ، برای یک‌نفر مردن ‌.