eitaa logo
دانلود
حس میکنم بعد از اینکه روی واقعی تون رو نشونم دادید منم مستقیم رفتم احساسمو ریختم دور-"
زندگی بیشتر از اونکه فکرش رو کنی برام مهم نیست./
میگن جواب ابلهان خاموشی‌‌ست انقدر خاموش بودم که دکمه روشن شدنم رو گم کردم/
۵:کس خاصی نیست.شاید مهیار شاید حامیم شاید اقای چاووشی و شاید شایع. ۶:والا سر خر نداری ، خوشم نمیاد در کل مزایای خاصی نداره .
یه کم حرف بزنیم؟ هرچی دوست داری بگید . درد و دل کنید. مشورت بگیرین البته اگر لایق باشم. سوال بپرسید. هرچی که دوست دارید. امروز تازه یه نفر جدیدم هست نیاز دارم باهام حرف بزنید میشه؟ https://daigo.ir/secret/51184322089
دیگه برام مهم نیست نگاهم کنی. فکر کنی ساده‌ام. شاید برات اضافی بودم؟نبودم؟ دیگه هیچی برام مهم نیست‌. حس اضافی بودن بده؟نه؟ انقدر این حس سرکش شده که دیگه خودمم برا خودم مهم نیستم. تنهایی رو دوست دارم. چرا؟چون حس میکنم بازم دارم اذیتتون میکنم. حس میکنم وجودم براتون مهم نیست. هیچ فرقی برات با دیگران ندارم. من!من با این همه کارایی که براتون کردم بازم برات با دیگران یکی‌ام . کاش یکی درد این دل وامونده رو میدونست.
امروز وقتی اسم حسین(اشتباه نفهمید ها امام حسین) خورد به گوشم حس کردم دیگه نمی‌تونم نفس بکشم اشک برای اومدن نداشتم ولی انگار داشتم خفه میشدم
فقط خودش فهمید بعد از اون تصمیم چه بهش گذشت.
بچه ها ناشناس ها رو بعدا و اینجا قرار میدم. https://eitaa.com/cold_coffee_j
_اصل کامل بده. ** مشتی چی بگم خب بنده دخترم نیک نیمم : جسیکا اسم:بزغاله. فامیل:سفید. هیچی دیگه همین
بهترین خاطرات بچگیم مال زمانی بود که میرفتیم فروشگاه های زنجیره ای میشتم تو سبد چرخدار گنده ها هستن بابا هم خوراکی هارو می‌ریخت روم خیلی لذت داشت.
_واوای دلی بزار خاطره بگم رفته بودیم مشهد به خیال اینکه میریم شهربازی منو بردن بیرون بعد مریض بودم شدید به شدت هم از آمپول میترسیدم خوابم برد تو ماشین چشم باز کردم دیدم آمپول جلو صورتم هست داشت می‌زد تو سرم میخواست وصل کنه به دستم بعد من شروع کرده بودم جیغ جیغ اصلا یه اوضاعی این برا همه فامیل خاطره شده بود که چی فاطی میترسه. ** پیش میاد بابا منم میترسیدم ولی عادی شد😂 ولی خدایی موقعیت بد بوده خوب شده سکته نزدی.