' چه ها با جان خود
دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها
که من با جان خود کردم '
•وحشی بافقی
ولی وقتی اشکت بابت تعریف کردن یه مسئله درمیاد ، یعنی تامغز استخوان بابتش درد کشیدی.
چند وقتی بود داشتم فکر میکردم و فهمیدم که هیچکدوم از ادمای دورم واقعی نیستن...
همشون وقتی نیازم دارن میان سراغم !
وقتی هم که دیگه نمیتونن ازم استفاده کنن ،
بهم میگن عوض شدم ؛
درسته ،
من عوض شدم ..
اما فقط نسبت به رفتارم با شما .
عشق یعنی که ببندی تو سرت را الکی ،
که عزیزت به سرت بوسه دَمادَم بزند .
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی، نه پیامی، نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
زانکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی.
“فروغ فرخزاد”
گاد ترین لول ی آدم میرسه به اون کسی که ترجیح داد سکوت کنه تا بحث با یه آدم احمق...:/