من در اندوهی سیاه غرق شده ام
که مربوط است به همه چیز و هیچ چیز،
می گذرد و باز آغاز می شود.
مرا چنان دوست بدار که گویی در سپیده صبح تو، و روشناییِ روز تو ، و غروب و سردیِ شب تو نیستم.
وضع مالیمون به حدی رسیده که میترسم همین امروز فردا بیان و به جرم "احتکار فقر" دستگیرمون کنن
اشکهای ناگهانی و چشمهای غمگینت، نتیجهی تمام روزهایی است که سکوت کردی و گفتی چیزی نیست.
باخت واقعی از دست دادن یه آدم نیست
زمانیه که متوجه میشی
به خاطر اون آدم چقدر تغییر کردی.