یه وقتهایی خستهای خیلی زیاد، احساس میکنی داری غرق میشی، انگیزهای نداری، نه بخاطر حجم کارهایی که انجام دادی بلکه بخاطر حجم افکاری که توی سرت داری و بیرون اومدن از این حالت یکی از سختترین کارهای ممکنه.
یه سری آدمها نه طرز نگهداری بلدن، نه طرز خداحافظی رو، فقط شروع کننده خوبی هستن.
غصهها مثل کوه شدن، سنگین و بیرحم. هر بار که تلاش میکنیم از زیر بارشون بیرون بیایم، بیشتر ما رو در خودشون غرق میکنن. گاهی احساس میکنیم که هیچ راهی برای فرار نیست و فقط باید با تنهاییمون بسازیم.
من تنهایی گریه کردم، تنهایی تلاش کردم، تنهایی به زخمهام مرهم زدم، تنهایی برای زندگیم جنگیدم، تو اون شبهایی که صبح نمیشدن من تنهایی منتظر طلوع خورشید موندم، تنهایی شکست خوردم و دوباره قوی از جام پاشدم، میدونی چی میگم؟ گاهی مستقل بودن فقط مادی نیست، اونی که از نظر روحی مستقل، قویتره.
من در بدترین شرایط یادم بود که دوستت دارم و تو با کوچک ترین وزش باد یادت میرفت که من وجود دارم.
اونی که باید لایک نمیکنه ، اونی که باید تکست نمیده ، اونی که باید پست نمیفرسته ، اونی که باید زنگ نمیزنه ، اونی که باید مرده ، معلوم نیست کجاست و داره چه غلطی میکنه .