eitaa logo
دانلود
من می‌خندم و حرف می‌زنم‌ اما فقط کافیه ناراحت شم، یهو یه چیزی جلوی‌ دهنم رو می‌گیره و می‌رم تو خودم، انگار از دنیا جدا می‌شم.
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله می‌شه ها، ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمی‌کردم بیشتر مچاله می‌شدی.اما مگه قلب حالیشه؟ وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت، انگار لای منگنه ای، چون نه مغزت قلب داره، و نه قلبت مغز.
تایپم همینه زندگیم همینه کارام همینه
نمیدونم بخاطر منطقم احساساتمو میپوشونم>>
برای من اینجوریه که اگر کسی قیافش متوسط باشه ولی شخصیتش قشنگ باشه قیافشم روز به روز برام قشنگ تر میشه :)
وقتی از او پرسیدند که چگونه در میانِ شلوغی او را پیدا کردی؟ گفت کدام شلوغی ؟! من غیر از او کسی را ندیدم :)
زندگی، حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی، حتی وقتی که از قبولش سر باز میزنی از تو قوی‌تر است. از همه‌چیز قوی‌تر است. آدم‌ها از اردوگاه‌های کارِ اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد کردند، مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، مرگ عزیزان و خاکستر شدنِ خان و مانشان را دیده‌ بودند‌، دوباره دنبال اتوبوس دویدند، دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و در مراسم‌ها شرکت کردند. باور کردنی نیست، اما همین است دیگر. زندگی از هرچیزی نیرومندتر است.
بخشش خوب است، خوب‌تر از آن فراموش کردن بخشش است.
رفتارها مهم‌تر از کلمات هستند.
بعضی‌ها آنقدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت میکنند.