سکوتمان همیشه به معنای رضایت نیست، شاید در حال ساختن طوفانی بزرگتریم که هیچ صدایی ندارد.
قضاوت کردن، آسانتر از فهمیدن است. دنیا پر از انسانهایی است که دوست دارند آسان زندگی کنند.
هدایت شده از کتابخونهیزیرشیروونی.
چراغ را خاموش میکنم تا بخوابم. اما قبل از آن، تصمیم میگیرم موهای بلندم را شانه کنم. اگر ریزش مویم همینطور ادامه پیدا کند، تا آخر هفته کچل میشوم. کارم که تمام میشود، احساس میکنم که تار مویی به ساق پایم چسبیده است. مورمورم میشود. در تاریکی ساق پایم را لمس میکنم تا آن تار موی سمج را پیدا کنم. وقتی با سر انگشتانم آن را میگیرم تا کنارش بزنم، متوجه میشوم که به جایی وصل است.
برای لحظهای، قلبم وظیفهی تپیدنش را فراموش میکند.
کلید برق کنار دستم است. چراغ را روشن میکنم. به موجود انسانمانند کوچکی که کنار دیوار کز کرده است، و موهای مشکی ضخیمش نگاه میکنم.
جیغ میزنم.
-برای Aedan.