eitaa logo
دانلود
[Void Log]
کدومو بخونم ؟🗿
وای متین انقدر درس رو سرم ریختههه
رفتی و بعد از تو، ساعت‌ها کار نمی‌کنند. روزها فقط تکرار می‌شوند، و هیچ طلوعی، نور دیروز تو را ندارد.
در نهایت، فهمیدم که دلتنگی، نه یک احساس، که یک جای خالی است. یک حفره عمیق که هیچ چیز نمی‌تواند پرش کند
تو یادم دادی که دیگه از هیچ کسی انتظار نداشته باشم:))
داستایفسکی میگه: من چرا باید یک نفر را احتیاج داشته باشم که با او دو کلمه حرف بزنم؟ خودم با خودم می‌توانم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرف‌های خودم را راحت ‌تر بفهمم! و اگر کسی به اینجا برسد دیگر نه می‌گردد، نه انتظار می‌کشد...
دارم فریاد می‌زنم ، ولی مثل نهنگ ۵۲ هرتزی.
تو ذاتت از صداقته اما تو بازی روانی آدما گیر میوفتی. . همون آدمایی که به ظاهر اینقدر خوبن که هیچکس نمیتونه بد ذات بودنشون رو باور کنه ،
نیازدارم‌مثلِ‌نقی‌سمعکمودربیارم‌وحرفایِ هیچکی‌رونشنوم .
در غروب سردِ پاییز، آن‌گاه که آخرین برگ‌های خسته از شاخه جدا می‌شدند، او روی نیمکتِ کنار رودخانه نشسته بود. دفتر کوچکش را در آغوش گرفته بود، همان که سال‌ها پیش، نامِ او را با خطی لرزان بر جلدش نوشته بود. باد بوی کهنگی خاک و اشک را با خود می‌آورد. هر ورقی که می‌زد، صدایی شبیه آه می‌داد؛ گویی دفتر هم از دلتنگی او خبر داشت. در میان سطرها، لبخندهای قدیمی هنوز زنده بودند — اما در پسِ آن‌ها، جای خالیِ کسی موج می‌زد که دیگر در هیچ سطری برنمی‌گشت. او به آسمان نگاه کرد؛ ابری نبود، اما دلش بارانی بود. سکوتِ رود تنها پاسخِ او را می‌داد — آرام، بی‌تفاوت، درست مثل خودش که روزی قول داده بود منتظرش بماند. دفتر را بست، لبخندی محو زد و زیر لب گفت: «بعضی صداها حتی وقتی فراموششان می‌کنی، هنوز در دلِ سطرها زنده‌اند...» و بعد، آخرین برگ از درخت افتاد؛ درست وقتی که او برخاست و بی‌آنکه به پشت سر نگاه کند، در مهِ غروب گم شد. _راوی خاطرات گمشده _تکه نویس
گریه روی حالت بی‌صدا وقتی درد عظمت داره از سخت ترین کار های دنیاست