بزرگترین درس و امروز برادر کوچکترم بهم یاد داد.
با چنتا از دوستاش دعوا کرده بود و امروز زخمی اومد خونه
گفت الان دیگه هیچ دوستی ندارم
گفتم ناراحت نیستی ازینکه تنها شدی
گفت"اونا تا کی میخواستن پیش من بمونن بلاخره که یه روزی دیگه دوستشون نبودم"
کاش منم یاد بگیرم و بفهمم که بلاخره یه روزی تموم میشد..بلاخره یجایی به پایان میرسید و من نباید کل زندگیمو سرش نابود کنم.
دیدی میگن به مو میرسه، پارهام میشه مجبوری گره بزنی؟ به مو رسیده من خیلی وقته پاره شده و من تو دستم دارم نگاهش میکنم و حتی حوصله ندارم به هم گرهاشون بزنم چه برسه به اینکه بخوام ادامه بدم.
وقتی ینفر برای من تموم میشه ، نه بلاک میشه و نه انفالو میشه و نه استوریهای تیکهدار از سمت من میبینه ، فقط و فقط از چشمم میفته ، دیگه حتی اگه پیام بده زنگ بزنه یا اتفاقی جایی ببینمش یا هر چی ، هیچوقت نمیتونه برگرده به جایی که باید باشه.
یکی از سخت ترین قسمت های نشدن اینه که :
میبینی برای بقیه چقدر راحت میشه و تو در حالیکه تمام تلاشت و کردی باید حسرت بخوری.
میدونین چرا دوران کودکی شیرینه؟
چون در کودکی گذشتهای وجود نداره ، هر چی هست در آینده است ، بار سنگین گذشته است که آدمها رو خسته میکنه.
مشکل از خودت بوده ، همه جوره پای یه عده موندی ، همیشه با همه چیز ساختی ، بی چشم داشت خوبی کردی ، همه جوره بخشیدی ، همه جوره جنگیدی ، همه جوره برگشتی ، در صورتی که باید میرفتی و رها میکردی و پشت سرت هم نگاه نمیکردی .
امیدوارم هیچکس به جایی نرسه که حوصله جواب دادن به پیام کسی که قبلا ثانیه به ثانیه منتظرش بوده رو نداشته باشه .
اینکه یه وقتی ناراحتی میگم مهم نیست به این معنا نیست که برام ارزش نداری به این معنا که اون چیز ارزش ناراحتی تو رو نداره