هر چیزی که تو قلب میگذره رو نمیشه گفت برای همین خدا اشک، خواب طولانی، لبخند سرد و لرزش دستها رو خلق کرد.
توی تظاهر کردن به اینکه کسی رو فراموش کردم خوب عمل میکنم، یعنی تا آخر عمرم هم سمت طرف نمیرم ولی تا وقتی زندهام یه گوشه از ذهنم به یادشه.
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو رو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی، اما مگه قلب حالیشه، وقتی دیگه صلحی نباشه بین قلب و عقلت انگار لای منگنهای، چون نه قلبت مغز داره و نه مغزت قلب.
من بهت میگم شل کن، استرس نداشته باش و آروم بگیر و تو فکر میکنی من یه بیخیالیم که هیچی برام مهم نیست اما دقیقا توی مغز من برعکس چیزایی که بهت میگم میگذره.
پاشو پسر تو جز خودت کسیو نداری وقتی زمین خوردی دستتو بگیره الان وقت کم آوردن نیست
نکبتبارترین پاییزی که دیدم. بیسرما، بیبارون، خاکستری، آلوده، خفه، غمبار، غمبار...
هر موقع یه حس غیرمثبتی رو نسبت به کسی داشتم، یه چیزی از خودش بهم نشون داد که حسم درست در اومد، برای همین به حسم بیشتر اعتماد دارم تا آدمها.