گریه واقعے اونیه که زیر پتو یواشکے گریه کنے جلو دهنتو بگیرے کسے صداتو نشنوه
صَبرم ....
از پای درآمد ....
تـو مَرا دست بگیـر ...!!!
من تمام ناراحتیام بخاطر اینه که به اندازهی کافی پول ندارم، وگرنه تو سگ کی باشی که بتونی ناراحتم کنی.😎
هیچگاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمیدانستم.. برای اندکی شادی به اندازهی دریاها گریستن ؛ برای ذرهای امید، زندگی را زیر و رو کردن.. و برای عشق از تمامِ خود گذشتن . اینکه حال خوبت گره بخورد به خوشحالیهای دسته جمعی اما تنهایی، بدجور از گلوی زندگیات پایین برود.. ترس از آیندهای که نیامده و فرار از اکنونی که درست نمیشود و گذشتهای که دنبالمان افتاده تا پیرمام کند.