هرگاه چیزی را رها کردم
به سمتم بازگشت
و دیر بود...
مثلِ دریا که جسدی را پس می دهد.
چقد آدما میتونن کثیف باشن بعد میگن چرا سردی چرا محل نمی دی چرا خشنی چرا سگ میشی بابا محلت بدید ، بایا من روان پریش نیستم این تویی که روان پریشی.
روان پریش
میگفت از درمونده بودن دربیاد
از اون حس که با خودت فکر میکنی تو قفسی در بیا
و این رهایی نیاز به سکوت داره
نیاز داره ببینی حرکت و اومد و رفت آدم های بیرون از قفسه و زندگی های متفاوته
حرکت دنیا و جریان داشتن زندگی و اتفاقات بین هزاراان آدمو حس کن
اون وقته که بعد از این سکوت،گوش هات زندگی رو میشنوه و چشم هات کلیدی که تمام مدت دست خودت بوده رو میبینه
بعد میفهمی که همیشه تنها راه نجات از درموندگی خودای و خلوت با خودت