eitaa logo
دانلود
این زندگی را چش زدن خوشبختی علی و زهرا را ... عشق بی وصف فاطمه و حیدر را... حیدر تنها ماند ! مادر.... حیدر را آن چنان کجا تنها گذاشتی ؟ مادرمان  رفت .. نه حسنی ماند و نه حسینی و نه .... حیدری... مادر ...رفتی و محسن را با خودت بردی ... اما ... مادر ...یک سخنی بگویم ؟! بگویم حرف دل عزیز دلهایت را ... حال حسن چه حال حسین ... و اما حال مولا ... مادر .... حالا حیدر داغ دلش را ... درد دلش به که بگوید ... آه ... آسمان هم دیگر دلش طاقت ندارد اشک بر روی گونه هایش می‌ریزد برای حیدر ... برای خوشبختی زهرا برای عشق علی به زهرا برای حسین ... برای زینب ...... و اما بگویم که ... چاھ‌مدێنہ‌! خودٺ‌را‌براے‌شنیدن‌ دردل‌هاے‌علے‌آماده‌کن💔 مادر ِپهلو شکسته ... بمیرم برای حیدرت ... بمیرم برای عشق بین تو و مولا ... اما ... میگن دعای مادر مستجابه ... قلب ما هم مثل پهلو تو شکسته دعا مون کن مادر ِ قلبم ... مادر ما ..:)💔 دل نوشته ی کوتاهی / حرف دل .. متینا ✍🏻 ما عزادار دل ِ آسمان هفتم ایم  ما عزادار حیدریم ما عزادار دل ِ حسن و... حسین و... زینبم ما عزادار شیعه ی علی هستیم ما عزادار مادریم :)💔 شهادت بی بی دو عالم ... فاطمه زهرا ، ریحانه النبی را تسلیت عرض میکنم :)💔🥺
میشه سر پست ها با من هم مشورت کنید؟
نمی خواهم بِرَنجانم دلت را بی سبب اما… چگونه مرگ یک مادر، چهل تن متّهم دارد؟!
دلم تنگه واست رفیق بی خبر:)
من تورو به خاطر چیزی بخشیدم که اگه همونو من انجام میدادم تو ازم متنفر می‌شدی.
حالم اصلا خوب نیست لطفاً دعا کنید برام :)
بیخود کردی❤️🫂
صدای ناله‌هایش دل سنگ را آب می‌کرد... نمی‌دانستم این‌ها از کدام تبارند که ظالمانه به زنی که باری شیشه را حمل می‌کرد، ستم می‌کردند. مردانگی‌ت پس کو؟ غیرت مردانه‌ات اجازه‌ی زدن ضربه‌ای بر پیکر ضعیف بانوی ما را می‌داد؟ و آن شب، آسمان در خود فرو ریخته بود... فرشتگان با دیده‌ی اشک‌بار بر خاک مدینه می‌نگریستند، که چگونه نور خلقت در گوشه‌ای خاموش می‌شد. دستِ ظلم بر دامان پاک‌ترین بانوی هستی رسید، و زمین از دردِ بی‌عدالتی ناله کرد: «فاطمه شکسته است، و عالم یتیمِ مهر اوست…» غم آسمان را برداشته بود. هوای دل زینبش هنوز هم دل شیعیان را می سوزاند. غمی که قرن‌هاست از کوچه‌های خاموش مدینه تا قلب‌های عاشق امتداد یافته است، هر اذانی که می‌رسد، بغضی پنهان میان واژه‌های "حیّ علی خیرالعمل" می‌لرزد. زمین هنوز شرمنده‌ی آن سیلی‌ست که بر صورت نور فرود آمد، و زمان، هر شب شهادت، به یاد بانویی می‌گرید که حقش، فریاد مظلومیت علی بود... ای مادرِ صبر و سوز، ای فاطمه! تمام اشک‌های عالم، تسکینِ داغ تو نیست. ولی غم زینب را کجا ببرم؟ چشمی که مادر پهلو شکسته برادر بی کفن را دیده کجا ببرم دستانی که بر سر علی اصغر کشیده شده کجا ببرم؟ این کوفه به هیچکس رحم ندارد.. کوفیان رحم ندارند.. برای دل شکسته بچه های مادرم چه کنم؟ و علی… مردی که کوه در برابرش زانو می‌زند، اما دلش از یاد فاطمه هزار تکه شده است. نشسته است در خلوت شب، با دستانی لرزان بر درِ سوخته، به یاد بانویی که نور خانه‌اش بود و حالا در دل خاک آرام گرفته. اشک‌هایش بی‌صدا بر خاک می‌چکد، هر دانه‌اش چون ستاره‌ای خاموش در دل شب مدینه. دلِ علی دیگر آرام ندارد… از آن روز تا همیشه، هر ناله‌ی یتیمی، هر آهِ زینب، زخم کهنه‌ی پهلوی فاطمه را در جانِ حیدر تازه می‌کند. و من... در این شب، دلم میان خاکِ مدینه گم شده، میان درِ سوخته و ناله‌ی پنهان علی، میان اشک‌های زینب و سکوت خانه‌ای که دیگر نفس نمی‌کشد. هر چه می‌خواهم نگریزم از اندوه، بغضی از جنس غربتِ فاطمه در گلویم خفه‌ام می‌کند. امشب، نه زمین قرار دارد، نه آسمان؛ همه‌چیز بوی اشک و داغ و بی‌کسی می‌دهد... ای بانوی بهشت، ای مادرِ مظلومیت و مهر، دلم رکوع کرده در برابر نامت، سجده کرده بر یادِ لطافتت. تسلیت بر دلِ تمام عاشقان، بر دل‌هایی که با شنیدن "کوچه" می‌شکنند، تسلیت بر شبِ تاریکی که با یاد پهلوی شکسته‌ات روشن شد، تسلیت بر علیِ تنها، بر زینبِ بی‌قرار، بر همه‌ی دل‌های سوخته‌ات... ای فاطمه، هر آهی در این شب نام تو را زمزمه می‌کند، و من، با چشمانی پر از اشک، فقط می‌توانم بگویم: السلام علیکِ یا فاطمة الزهراء، ای آرامش دل‌های شکسته، تسلیتِ عالم از توست، و داغِ عالم به نام تو...