اون شخص؛
ساکت شد:(
اروم شد:)
لبخند زد:))
سرد شد:(
ولی هیچ وقت هیکس نفهمید چیشد که اینطوری شد:)
داستان این نیست که دیگه نمیخوام مهربون باشم
بلکه فقط ولی خسته شدم از اینکه از مهربونیم انقدر سواستفاده کنن.)):
داستان تکراری:
زخمهای شما، فقط برای خودتان قابل درک است..
پس از درد و دل بپرهیزید:)
یسری وقتا دلت میخواد با یکی حرف بزنی بعد که فکر میکنی میبینی کسی نداری باش حرف بزنی پس نمیزنی