هیچ اندیشه ای زشت نیست ؛
اندیشه ای که اجبار شود زشت می شود
هیچ فردی زشت نیست ؛
فردی که زیبا نیندیشد زشت می شود
انسان ها همه با محبت اند ؛
انسانی که اراده اش را تحمیل می کند ، ظالم است
انسان ها همه عاشقند ؛
انسانی که نیاموخته عشق بورزد ، بیتفاوت است
انسان ها همه شادند ؛
انسانی که نیاموخته شادی را لمس کند ، افسرده و غمگین است
“” از امروز زیبا ببینیم “”
مـا اَز اوناشـیم کـِه
↜یـِــه قَـدَم↝بَرامونْ بَرداری.. ➜
بَرات ⇚دَربَســت⇛ میگـیریم..
بِرِســے بِـــه خواســـتـِـه هات…✘
✘ ببـین ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺟـــــــــــــــــــــــﺎﻡ ﺑﺎﺷﯽ …
✘ ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑــــــــــــــــــﺎﻡ ﺑﺎﺷﯽ …
✘ گفتـم در جریان باشی …
به جای انگلیسی و آلمانی و فرانسه، برید زبون آدم زبون نفهم یاد بگیرید
درسته سخت تره ولی این روزا کاربردی تره …
ساده لباس بپوش
ساده راه برو…
ولی در برخورد با دیگران،
ساده نباش!
زیرا سادگیت را نشانه میگیرند
برای در هم شکستن غرورت…
متن از اعماق نوشته ها::
در این شبهای مهتابی، دلم چون قایقی سرگردان در دریای خیالات، به دنبال ساحلی آرام میگردد. آسمان با ستارگانش، قصههای ناگفتهای را زمزمه میکند و من، گوش جان میسپارم به این نجواهای آسمانی. گویی هر ستاره، چراغی است که در تاریکی شب، راه را نشانم میدهد.
یاد تو، چون عطر گلهای یاس، در کوچههای خاطراتم میپیچد و مرا به گذشتهای میبرد که پر از شور و نشاط بود. آن روزها، خندههایمان چون موسیقی دلانگیزی، در فضا طنینانداز میشد و قلبهایمان، چون دو پرنده عاشق، در آسمان عشق پرواز میکردند.
اما افسوس، زمان چون رودی خروشان، همه چیز را با خود میبرد و ما را در گرداب فراموشی رها میکند. اکنون، تنها خاطراتی باقی ماندهاند که چون گنجینهای ارزشمند، در صندوقچه دلم نگهداری میکنم.
با این حال، امید دارم که روزی دوباره همدیگر را ملاقات کنیم و در کنار هم، قصههای تازهای را رقم بزنیم. تا آن روز، دلخوش به این خاطرات شیرین و منتظر طلوع خورشید امید خواهم بود.
نامه ای به خود گمشده اَم... .