به جای انگلیسی و آلمانی و فرانسه، برید زبون آدم زبون نفهم یاد بگیرید
درسته سخت تره ولی این روزا کاربردی تره …
ساده لباس بپوش
ساده راه برو…
ولی در برخورد با دیگران،
ساده نباش!
زیرا سادگیت را نشانه میگیرند
برای در هم شکستن غرورت…
متن از اعماق نوشته ها::
در این شبهای مهتابی، دلم چون قایقی سرگردان در دریای خیالات، به دنبال ساحلی آرام میگردد. آسمان با ستارگانش، قصههای ناگفتهای را زمزمه میکند و من، گوش جان میسپارم به این نجواهای آسمانی. گویی هر ستاره، چراغی است که در تاریکی شب، راه را نشانم میدهد.
یاد تو، چون عطر گلهای یاس، در کوچههای خاطراتم میپیچد و مرا به گذشتهای میبرد که پر از شور و نشاط بود. آن روزها، خندههایمان چون موسیقی دلانگیزی، در فضا طنینانداز میشد و قلبهایمان، چون دو پرنده عاشق، در آسمان عشق پرواز میکردند.
اما افسوس، زمان چون رودی خروشان، همه چیز را با خود میبرد و ما را در گرداب فراموشی رها میکند. اکنون، تنها خاطراتی باقی ماندهاند که چون گنجینهای ارزشمند، در صندوقچه دلم نگهداری میکنم.
با این حال، امید دارم که روزی دوباره همدیگر را ملاقات کنیم و در کنار هم، قصههای تازهای را رقم بزنیم. تا آن روز، دلخوش به این خاطرات شیرین و منتظر طلوع خورشید امید خواهم بود.
نامه ای به خود گمشده اَم... .
حال ما اگر هم خراب باشد کیست که بفهمد عیب می گذارند روت که یا افسرده ای یا دیوانه درد من اینها نیست بد ذاتی شماست
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
امشب تو حرم وایساده بودم یه خادمه داشت با آبجیم حرف میزد،
یه مرد سن بالا با یه عصا تو دستش، چشماشم رنگی بود😭
فکر کردم اون ازش سوال داشته همونجا منتظر موندم.
یهو نگا کردم دیدم داره با دست اشاره میکنه شما،بیا اینجا.
رفتم خیلی جدی و با اخم پرسید:اینکه الان اینجایی قسمته یا همت؟
فوری گفتم قسمت.
شروع کرد به پیچوندنم و منم هی داشتم جواب میدادم