خیلی حرف برای ِزدن دارم ولی نمیدونم چطوری و به چه نحوی اینجا بیانشون کنم : )))))
آفتابی شدی ای عشق صفای قدمت
ولی از حادثه ای تلخ خبر می دهمت
خاطرت هست که بر خامی من خندیدی؟
خامم اما نه چنان باز که باور کنمت
می بخشم...
چون قلبم با بخشیدن
آرام میشود...
ولی فراموش نمیکنم
چون تجربه ها مرا
میسازند...
افسردگی، شبیه گرفتار بودن در یک تله است. میدانی گیر کردهای اما نمیتوانی بگریزی.
-پائولو کوئلیو
- به دوستم گفتم اووو تو اين شمارتو از زمان راهنمايي داری .
عوضش نكردی؟!
+گفت نه اخه شايد يه روز دوباره زنگ بزنه ؛
هيچوقت هيچكسو انقد منتظر نديده بودم :))!
.
تو ذاتت از صداقته اما تو بازی روانی
آدما گیر میوفتی. . همون آدمایی که به
ظاهر اینقدر خوبن که هیچکس نمیتونه
بد ذات بودنشون رو باور کنه ،