الوُجوم ؛
حموم رفتن طلسم شده وقتی آب هست برق نیست وقتی برق هست آب نیست
وقتی هردوشم هست، حال نیست.
با چشای سرخ از گریه و دل سبک
از هیئت برگشتم رفتم دوش گرفتم
یه پارچ شربت بهارنارنج درست کردم
لبخند شد رو لب مامان خیلی دوس
داره سارا بچم فردا راهی میشه براش
صدقه گذاشتم
دلم گرفته خیلی زیاد اما آرومم..
همین کافیه
الوُجوم ؛
آفتاب جینگیل مستونه
فقط کاش یکم فاصلشو باما رعایت میکرد انقد بیناموس نبود.
با گردن درد بیدار شدم، دوستم میگه گردنت شل شده بود هی شلق شلق میخورد تو شیشه، هی ما میگرفتیم صافت میکردیم تو دوباره عین چیز کفتر رو شیشه پخش میشدی
این همش بخاطر نبود متکا و تکهی گردن عزیزمه.
(مامانم میگه برادرمه ولی حالا من زیاد رو این استناد ندارم اصولا دست به خیرن و اهل ریا نیستن)