چشمهایش مرا دیوانه کرده بود. نه از آن دیوانگیهای شیدایانه ، از آن دیوانگیهای عمیق ، که آدم را سالها بیصدا میسوزاند.
از لحاظ روحی نیاز دارم یکی بیاد و همینطوری
دلمو قرص کنه تا به بعدش فکر نکنم :
"میدونم چشمت از عشق ترسیده ، ولی تو هنوز و
هرگز و همیشهی منی.".
به سراغِ من اگر میآیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ؛ چینیِ نازکِ تنهایی من.