عزیزتر از جانم؛
شنیدهام که زندگی بر وفق مرادت است.
شنیدهام که میخندی حتی اگر من نباشم،
و من دیگر نمیخواهم جلوی شادیت ایستادگی کنم:)
حس میکنم دیگر دوست داشتن من فایدهای ندارد..
اگرچه در دل هنوز جا دارم برای تو،
اما شاید بهتر باشد که تو به راه خودت بروی،و من هم به دنبالش راهی دیگر پیدا کنم.
گاهی به خودم میگویم شاید این پایان خوبی باشد برای عشقی که روزی شاید آیندهای داشت، اما حالا دیگر نه!
رفتنت آنقدر ها هم ك فکر میکنی فاجعه نیست!
من مثلِ بید هایِ مجنون ایستاده میمیرم؛
شاید روزی بیآنکه نامت را بدانم با هم از خیابانی گذشتهایم و بیآنکه بدانیم؛
سایههایمان همدیگر را در آغوش کشیدهاند...!