از وقتی برایِ تو مینویسم
متنهایم بوی بهار نارنج میدهد
ماهیِ گلیِ درون حوض میخندد
دقایق در چشم بر هم زدنی میگذرد
دلتنگیِ زیبایی قلبم را نوازش میکند
اصلاً به گمانم ...
از وقتی برایِ تو مینویسم ؛
نویسندهی بهتری شدهام
و این از جادوی چشمان توست.
تو اولین پناهگاهی نبودی که بر سرم آوار شدی
اما اولین پناهگاهی بودی که با تموم وجود امید داشتم امن و استوار بمانی.