هرگاه ابري و ستارهاي دیدم و هرگاه شعري شنیدم،
و عاشقانه به دنیا اندیشیدم؛ آرزو کردم که با من باشي.
از هیتلر پرسیدن«پستترین انسانها چه کسانیان؟! گفت کسانی که در تصرف کشورشان با من که بیگانه بودم همکاری کردند، چون وطن «مادر» است و آنها با من همکاری کردند تا به مادرشان مسلط شوم»قابل توجه وطنفروشها
دلم خالیست ، سرد است ، تاریک است ..
شبیه یک خانه که صاحبش روزهاست مرده و کسی نفهمیده.
وسط غذا یادت میفتم ، اشتهام میره.
وسط حرف زدن یادت میفتم ، سکوت میکنم.
وسط کار یادت میفتم ، انگیزهم میپره.
وسط راه رفتن یادت میفتم ، پاهام یاری نمیکنه.
وسط تفریح یادت میفتم ، بی حال میشم.
وسط خنده یادت میفتم ، لبم جمع میشه.
وسط کتاب خوندن یادت میفتم ، تمرکزم قطع میشه.
وسط رانندگی یادت میفتم ، مسیر رو گم میکنم.
وسط آهنگ یادت میفتم ، ادامه شعر از یادم میره.
وسط زندگیم بودی تو ، حولِ محور تو میچرخید همهچی ..
حالا که تو نیستی ؛ همهچی نصفه و نیمه رها میشه.
«آنقدر عزیز بودی که قلبم زخمی که از سوی تو بود را دوست داشت؛ حتی اگر از پای در میآمد و جان میداد.»
شهید نصرالله شبای قدر میگفت«خدایا هرچه از عمرم باقیمانده بگیر و به آقای خامنهای اضافه کن»خدایا ماهم از همیناکه سید میگفت لطفا