وُدّ.
لب های تو لب نیست، عذابیست الهی باید ک عذابی بکشم گاه به گاهی؛
ای شاخه غزلِ حافظ شیرازمعشوقه مایی چه بخواهی چه نخواهی... .
من خودم به همه میگفتم: «غصه نخور دیوونه ، کی دیده شب بمونه؟» ولی خودم یک بار دیدم شب شد ؛ شب موند ، هنوزم شبه.
اگر گریه کند اشک های او را پاک میکنم.
اگر کل دنیا او را پس بزند من او را به آغوش میکشم.
اگر او به عشق احتیاج دارد من او را بیشتر دوست خواهم داشت.
اگر هیچکس به او گوش ندهد من به او گوش خواهم داد.
واضح است که دوستت دارم وگرنه در این سرزمین مغموم و خسته چگونه میتوانستم دوام بیاورم؟
«در مورد زن فقط سه کار میشود کرد.
میشود دوستش داشت ، برایش رنج کشید
یا به ادبیات تبدیلش کرد.»