وقتی که ازم نه شنیدی بدون روحم رو آزار دادی ناراحتم کردی و روانمو با حرفات تحت شعاع قرار دادی اون وقت من علاوه بر نه گفتن مطمئن باش توی سرم دارم نقشه میکشم برای رهایی از بندی..
که برام ساختی. خیلی ترسناکه نه؟ از طرفی دلمم برات میسوزه چون دیگه نه تو منو داری نه من تورو!
اگر مثل آن چیزی که میشناختمت میماندی،
من نیز همانگونه که میخواستی دوست میداشتمت.
هرکس سزاوار یک نفر است.
که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید:
تو کافی هستی، با تمام زخمهایت، بینقصی.