من به تنهایی معتاد بودم.اگر هرروز کمی با خودم خلوت نمی،کردم مثل این بود که ضعیف تر میشدم.چیزی نبود که به آن افتخار کنم. اما وابسته اش شده بودم،تاریکی داخل اتاق،برایم مثل نور آفتاب بود.
وُدّ.
عیبابا بد شد که:)
از این به بعد فقط با کسایی همکلام میشم که همین یه فکت ساده رو متوجه بشن :