فی رذاذ المطر الناعم ، کانت شفتاها
وردةً تنمو علی جلدی ، وکانت مقلتاها
أُفقاً یمتدّ من أمسی ، إلی مستقبلی
در بارش نمنم باران ، لبانش گُل سرخی بود ، که بر پوستم جوانه میزد ، و چشمانش افق ممتدی ، از دیروزم به فردایم ./