من حسودم جانم!
حسادتِ من با تو زمين تا آسمان فرق دارد؛
حسادتِ تو بغض ميشود
حسادتِ تو جمع ميشود در قطره اشكى و
آرام آرام سُر ميخورد روى گونه هايت...
با پشت دستهاى مردانه ام پاكشان ميكنم و
تا آخرِ عمر ضمانت ميكنم كه غريبه اى
سببِ خيس شدنِ چشمانت نشود!
من اما همه چيز را ميريزم توي دلم
شب ها كه به خواب ميروى،
مى آيم كنارِ پنجره و تمامِ حسادت هاى مردانه ام را دود ميكنم!
ميدانى؟
من به تمامِ آدمهايى كه تو ناخواسته دوستشان دارى حسودم؛
به شاعرى كه با شعرهايش ذوق ميكنى...
به خواننده اى كه ترانه هايش روى لبهايت رژه ميرود...
به بازيگرى كه قند در دلت آب ميكند...
كنارِ تو از تمامِ اينها لذت ميبرم اما در خلوتم
روزى هزاران بار نفرينشان ميكنم!
خاصيتِ مرد بودن همين است جانم؛
مردها حسادتشان را بروز نميدهند،
جمع ميكنند
و
جمع ميكنند
و شبها در خلوتشان
بدونِ آنكه بويى ببرى
دود ميكنند!
دوستت دارم در همه حال
با بند بند وجودم ، با تک تک سلول هایم
تمامِ خوبی ها و بدی هایت را
در کل تورا میپرستم(((:
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مطمئنم گفته بودی :"باتوام تا روز مرگ ؛
من فقط شک میکنم گاهی ...مبادا مردهام :)
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد؛
نخواست او به منِ خسته، بیگمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیشِ چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد :)
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر،
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد؟
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آن که دوستترَش داشته، به آن برسد.
رها کنی، بروند و دوتا پرنده شوند،
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد.
گلایهای نکنی، بغضِ خویش را بخوری
که هقهقِ تو مبادا به گوششان برسد..
خداکند که.. نه؛ نفرین نمیکنم، نکند
به او که عاشقِ او بودهام، زیان برسد
خداکند که فقط این عشق، از سرم برود
خدا کند که فقط زود، آن زمان برسد ..