خبر به دورترین نقطهی جهان برسد؛
نخواست او به منِ خسته، بیگمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیشِ چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد :)
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر،
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد؟
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آن که دوستترَش داشته، به آن برسد.
رها کنی، بروند و دوتا پرنده شوند،
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد.
گلایهای نکنی، بغضِ خویش را بخوری
که هقهقِ تو مبادا به گوششان برسد..
خداکند که.. نه؛ نفرین نمیکنم، نکند
به او که عاشقِ او بودهام، زیان برسد
خداکند که فقط این عشق، از سرم برود
خدا کند که فقط زود، آن زمان برسد ..
شبیه ماه و دریاییم ، تو را در سینهام دارم ؛
تو از آغوش من دوری ، ولی من دوستت دارم :)
بگذار بنویسم تا اگر روزی به دستت رسید بدانی که قشنگترین دلهره قلبم و محکمترین مهر افتاده به جانم تعلق میگیرد به ذوق و شوق دقایق قبل از دیدارت دیداری که جانی به جانهایم افزود و مرا امیدوار ساخت که برای لحظهای به مهر میان قلبم فخر بفروشم :)!
شاید تا به حال نفهمیده بودم ولی حاضرم بارها و بارها دلهره دیدارت را بکشم تا به لذت حس کردنت در نزدیکیام برسم لذتی که با هیچ چیز قابل قیاس نیست.
-زد.عین
نـزار دیر بشه . .
نـزار اومدنـت انقدر دیر بشه ك وقتی میای دیگه چیـزی ازم نمـونده باشه؛
نـزار انقـدر دیر بشه ك دیگه مَنـی از من نمونده باشه.
الان بیـا . .
دستـامو بگیر و با من حـرف بزن
حتی اگر زیاد نباشـم، زیاد نمونـم .
الان بیا ك پر از حـرفَم.
پر از دلتـنگی ام ، پر از ندیدنِ چند سالِ ام.
میترسـم یه روزی بیای ك باید برای حرف زدن و دیدنِ من تا قـیامت صبر کنی .
الان بیا ك نیاز دارم درسـت تو همین کورسویِ امیـدَم.
تو نقـطهای ك دارم دست و پا میزنم خوب بشم ولی بیشـتر به مرگ نزدیـکتر میشـم.
الان بیا .
نـزار دیر بشه .
نـزار دیرتر از این بشه .
نـزار یه روز تمام حسـرتِت قدم برداشتن برای کسی ك دوسـش داری باشه.
حرفـایی ك نزدی باشه
بغضی ك پنهون کردی باشه
تو به من یه اومـدنِ سخـت و محکم بدهـکاری.
به من یه حالِ خـوب بدهـکاری . . ( :