من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
وُدّ.
ندارمجزاغوشِامنتپناه بهتوتکیهکردم،عجبتکیهگاهی/¹²⁸
من دیگه زورم نمیرسه
اما تو عباسی تو یه کاری کن/¹³³