امّا چشمهایت قشنگاند
دیوانهاند، وحشیاند
مثل حیوانی که از جنگلی آتش گرفته
بیرون زده باشد.
ظرفها را شست، چراغ آشپزخانه را خاموش کرد،
همهچیز مرتب بود جز افکارش. فکرها، فکرها
مجالِ زندگی کردن را به او نمیدادند.
وُدّ.
وقسمبهزیباییماهشبِچهاردهمِمیاناسماندوستتدارم:)
و قسم به ذوق چشمانم به هنگام دیدنت در نزدیکی ام دوستت دارم :)))