امشب داستان جست و کاترینو برا مامانم تعریف میکردم و مامانم اینحوری بود که ر.ید.م دهن نویسندش.
هدایت شده از شیشهمعجونِهِلیوس꩜࣪؛
مرا از چشم من بشناس
که صد آیینه اندوه است
دلم دریاترین دریا،
تنم تنهایی کوه است.