ابوالادیان گفت دیدم این یه نشونه که
بر جنازه ی امام حسن این کودک نماز خواند
بعد که نماز خواند به من اشاره کرد که اون
نامه هایی که از مدائن آوردی رو بده
دیدم اینم دومین نشانه😍
.
دنبال سومین نشانه میگشتم🧐
یه چند روز گذشت شیعیان قم آمدن سامرا
برای اینکه وجوهـات شون رو به امام حسـن
حساب بکنن دیدن امام به شهـادت رسیـده،
اومدن،جعفر کذاب تو اون خونه نشسته بود
و ادعای امامت میکرد😕!
اومدن کیسههایی رو که توش وجوهات بود
به جعفر کـذاب بدن گفتن ما هر موقع . . .
به خدمت امام حسـن عسکـری می رسیدیم
ازمحتویات داخل که چقدر پولِ
به ما خبر میدادن شماهم خبر بده 👀
جعفر کذاب گفت:
از من میخواید که علم غیب داشته باشم؟
من چمیدونم چقدر توشه🤷
.
.
قمی ها ندادن،زرنگ بودن میدونستن
یه نشانـه ای از امـامـت باید ببینن🤨
تو همـون موقـع بود که خادمـی اومد
از اندرونی بیرون ابوالادیان میگه من
نشستهبودم اومد و گفـت کسیههارو
بدید به فرزند امام حسـن و او میگـه:
هزار دینار درون کیسـه هاست که...
۱۰ دینـارش تقلبیه که قمی هـا گفتـن
کاملا درسته👌!
وقتی دیدن اون ۱۰ دینار تقلبی رو
توش پیدا کردن ، گفتن امام همونست
ابوالادیان میگه من دیگه مطمئن شدم
امام همون وجود مقدس کودکـی است
که اون موقع ۵ سالش بود
بله،امام زمان ۵ساله بودن که پدرشون
از دنیا رفتن🖤..
.
.
[ امام زمان منو ببخشه ]
طرفای سحر بود خادم میگه که دیدم
حال امامحسنعسکری خیلی سنگین
شد...
میپیچه از درد به خودش😔
آخه ۲۸سالش بیشتر نبود ، جوان🥲❤️🩹
این بزرگوار با همون حالش به خادم میگه
فرزندم را بیار ؛ خادم رفـت و
دست امامزمان رو گرفت🥺
و آورد وارد اتاق کرد،امام حسن چشمش
به فرزندش که افتاد گفت:
یاسیدیاهلالبیتی انی . . .
[ من به سمت خدای خود رفتم ]
امام زمان رو بغل کردن و گفتن:
باباجان،یکمقدار آب به من بده
خادم میگه من دیدم به قدری . . .
لاغر شده بود امام و میلرزید بدنش
که این دندون هاش میخورد به کاسه
و صـدای خوردن ایـن دندانهـا به کاسه
می آمد😭💔
امام این آب رو خورد و سرش تو دامان
امـام زمـان بود که بـه شهـادت رسیـد...
خیلی از امامان ما موقع شهادت
سرشون تو دامان فرزندشون بود
امیرالمومنین [علیهالسلام]
موقع شهادت شون کنارش
فرزنداش نشستهبودن❤️🩹
امام باقر،امام سجاد،
امام صادق،امام کاظم،امام رضـا
فقط و فقط یـه نفـر بـود که سرش
موقع شهادت رو زمینی بود که به
خون خودش غلطیده بود
که امام حسین [علیهالسلام] بود!
بله یه جا سر امام حسین هم به
دامن فرزند رفت اما کجا🥲؟!
اونجایی که تو خرابه ی شام
سر رو به فرزند دادن . . .
#حضرت_رقیه
[💡]
#ایدهی_افزایش_معرفت
اول هر ماه رو به نیت امامی شروع میکنیم
و تو اون ماه سعی میکنیم شناخت مونو
نسبت به امام مون زیاد کنیم
حالا با سرچ تو گوگل یا مطالعه کتاب
و یا شنیدن صوت و سخنرانی👌
کل اون ماه مختص به همون امامِ!
حتی ثواب کارای روزانه هم هدیه
میکنیم بهشون تا مورد عنایت
ویژه شون قرار بگیریم✨
این روش جدا از افزایش معرفت
انقدر برکت میاره که خودتون انتهای ماه
متوجهش میشید!
فوایدش هم که دیگه واضحِ🤌
امتحان کنید و برکتشو حس کنید :)
وائل 🌿 🇵🇸″
سلام علیکم،الحمدللّٰه، اتفاقا تو کانال درموردش صحبت شده بود آشپزخانه بهشتی رو سرچ کنید میاره... ممن
اگه قرار فقط همین سه نفر موافق باشن
که یه گروه چهار نفره میزنیم و مطالب رو
همونجا میگیم!