کاش مثل فیلما که یه چرخ تو اکسپلور و سایتا میزنی و میفهمی تهش خوبه یا نه ، میشد زندگی رو هم دید.
خیلی وقتا آدم شک میکنه که واقعا ارزششو داره؟
یکی از ترسام اینه که فردای روزی که سر یه موضوعی خیلی اذیت شدم یا حرص خوردم و ناراحت شدم بمیرم.
و اینجوری باشم که واقعا ارزششو داشت؟
بدون هدف کاری رو انجام دادن شاید غیرممکن نباشه ولی قطعا سوهان بدی رو به روح انسان میکشه.
خوندن پیامای قدیمی مثل نگاه انداختن به آینه و دیدن خودت قدیمت میمونه
پر از حس غریب
گودی زیر چشمام میخوان باهام حرف بزنن.
سردردم میخواد یه چیزی بهم بگه.
نگاهای نگران میخواد یه پیامی بهم بدن.
لرزش دستا یه چیزی بینشون دارن.
این بود چیزی که میخواستی ...؟
اشتباه بزرگ یا بهترین تصمیم زندگی؟
حالا خوشحالی؟
حالا که جلوی ذهن مریضت وایسادی و بردی حالا خوشحالی؟
حالا که بدنت داره هزاران سیگنال جور واجور میفرسته خوشحالی؟
حالا که چشمات دارن از فرط بی خوابی رو هم میوفتن خوشحالی؟
دارم له میشم دارم خرد میشم دارم ذره ذره خودمو گم میکنم ولی ... همچنان خوشحالم
من ۱۷ ساله
مصداق بارز کسیه که لالایی بلد بود ولی خوابش نمیبرد.
همین روزا رو میدید اما بازم شبا از ترس خوابش نمیبرد.