آدم گاهی دلش میخواد بعضی روزها رو لای کتابها خشک کنه و نگه داره.
خطر نزدیک است. باید در جایی کوچک مخفی شویم. اگر بتوانیم، باید خودمان را داخل یک پرتقال جا کنیم. من و تو. یا جایی حتی بهتر، داخل یک حبهی انگور.
-فدریکو گارسیا لورکا
محبوبم
اگه خواستی بیای مطمئن شو میتونی داخل یه حبه انگور جا بشی
هیجان خدای من هیجان!
از شدت بی انگیزگی و خسته کننده بودن همه چیز حاضرم حتی یه دزد بهم بزنه ولی بازم یه اتفاقی بیوفته
از لحاظ روحی نیاز دارم زنگ بزنم به سلیمان بزارم رو اسپیکر تا حرفامو برای اطرافیانم ترجمه کنه.