بچه بودم دوست داشتم روی هلال ماه بشینم و پاهام و تکون بدم و یه خونمون از دور نگاه کنم.
البته ، هنوزم این آرزو رو دارم. با این تفاوت که اونموقع بهش امید داشتم و الان حقیقت بهم پوزخند میزنه.
هرچقدرم سعی کنم چشمم رو روی کثیفی هایی که دنیا رو گرفته ببندم، باز یه چیز گنده تر تو صورتم کوبیده میشه