-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
لانا نیستید ، نمی شود برایتان مرد.
ژیپسوفیلیا نیستید ، نمی شود برایتان مرد.
برای اولین بار برای تابستون برنامه دارم و به زبون نمیارمش تا کنسل نشه.
یه افسانه هست از زمان ایران باستان که میگه؛ شبی تمام ماه پوشانده شده و زمین به سمت و سوی تاریکی رفته که در اینحین، همسر فردوسی نزد فردوسی مینشینه و برای به خواب بردن و آرامشش، براش از داستانهای عاشقانه میگه. هرشبی که براش از عشق و دوست داشتن تعریف میکنه، گوشهای از ماه روشن میشه و درآخر، ماه از تاریکی درمیاد و شبها رو روشن میکنه.
خیلی قشنگه نه؟
میزان فشاری که امروز روم بود رو اگه بخوام با یه نشونه بگم ، اون اینه که تعداد موهایی که از سرم ریخت بیشتر از تعدادی بود که شاید تو کل یه ماهم نمی ریخت.
نوشته بود" دوست داشتنِ بعضیها مثل هنره. هنر قرار نیست زیبا باشه، قراره باعث بشه بتونی چیزی رو حس کنی."