چقدر قشنگه که همچین توصیفی رو از یکی از آدمای مورد علاقم تو ایتا بشنوم :)))
ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست
خصم آنم که میان منو تیغت سپر است.
_سعدی
دیگه حرف زدن با ورساچه هم حالمو خوب نمیکنه
این برای من یعنی ته بدبختی
دلم میخواد اونقدر حرف بزنم که فکم درد بگیره و دهنم کف کنه بلکه از فشاری که تو مغزم هست کم بشه
کلمات و جملات اونقدر خودشونو به دیواره مغزم کوبیدن که سرم درد میکنه
همیشه یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که یه شب خواب ببینم مردم و ببینم اطرافیانم چه حالی میشن.
چیز جالبیه نه؟ اینکه بدونی برای هر کس چقدر اهمیت داشتی و وقتی نیستی چیا رو دلشون مونده و بهت نگفتن ، اخه ادما معمولا بعد از مرگ طرف یادشون میاد چقدر اون فرد براشون عزیز بوده و حرفاشون رو صادقانه به زبون میارن
دلم یه عالمه چیز میخواد
یه دفتر خوشگل
یه عکس خوب
یه طبیعت بکر
یه داستان عجیب
یه لباس گل گلی
یه روز خوب
یه حال خوب