داشتم به این فکر میکردم که تو آینده یه شرکت تاسیس کنم ، اما نه یه شرکت معمولی.
آدمای مهربونی رو استخدام میکنم که هیچکس قدر خوب بودنشون رو نمیدونه و عاشق زندگین.
و مشتریام کیان؟ کسایی که میخوان حس کنن دوست داشتنین و لیاقت دوست داشته شدن رو دارن.
باهم حرف بزنن ، بیرون برن ، بخندن ، گریه کنن ، ببوسن و هر کاری که جفتشون رو خوشحال میکنه.
باید مغزمو بیرون بیارم و یه صحبت منطقی باهاش داشته باشم.
این حجم از اورثینک جدا زیادیه
هدایت شده از 𝘉𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯
『𝘾𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚』
این پیامو فور بزنین چنلتون و منم طبق وایب چنلتون میگم چجور ادمی هستید و یه عکسم بهتون تقدیم میکنم.
ممبراهم طبق پروفشون.
-لینکاتون
دلم میخواد تو بغل مامانبزرگم گم بشم یا زیر چادر نمازش قایم شم تا همه چی تموم شه و بعد بیام بیرون.
نکته جالب اینه که واقعا هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نیوفتاده و من بی خود و بی جهت یجوریم که نمیدونم دقیقا چجوریه و این رو اعصابمه.