دلم میخواد تو بغل مامانبزرگم گم بشم یا زیر چادر نمازش قایم شم تا همه چی تموم شه و بعد بیام بیرون.
نکته جالب اینه که واقعا هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نیوفتاده و من بی خود و بی جهت یجوریم که نمیدونم دقیقا چجوریه و این رو اعصابمه.