یجوری همه از مستقل شدن و کلاسا و پول درآوردنشون میگن که روم نمیشه بگم وقتی تنهام درو قفل میکنم.
دلم میخواد فقط یه بار دیگه ، درحالی که جلوی تلوزیون نشستم و آفتاب رو دیوار افتاده ، تو دلم دعا کنم قسمت خش دار CD بگذره و بقیه شگفت انگیزان رو ببینم.
کیه که زیر بار برنامه درسی که خودش برای خودش ریخته له شده؟
آفرین من.
بدون شک این تابستون مظلومانه ترین تابستون عمرمه.
پول ندارم ، درس دارم ، روستا نمیریم ، بیرون نمیریم و من میخوام بیمیرم.
شاید تنها نکته مثبتش این باشه که از غروب آفتاب نهایت استفاده رو میبرم. این یکی دیگه مجانیه
یه خواب شیرین دیدم
شیرینی که تا عمق وجودم حسش کردم
امیدوارم اینکه میگن خوابای آدما کاراشون تو زندگی قبلیه واقعیت داشته باشه. درسته خودم از دستش دادم ، ولی من قبلی حالش خوب بوده نه؟
پ.ن: الان بیدار نشدم :/
بچه ها بوسه ها و آغوش ها تو خواب خیلی واقعی ان و من به این موضوع ایمان آوردم.