مادربزرگاتونو یه دل سیر نگاه کنید.
یه وقتی میرسه که پشیمون میشید از تمام وقتایی که نتونستید عشق توی چهره هاشون رو تو ذهنتون حک کنید.
یچیزی که تازگیا راجع به خودم فهمیدم اینه که انگار بعضی وقتا خیلی یهو و بدون اینکه حتی بفهمم میرم تو خودم و بیرون کشیدنم ازش خیلی سخته.
معمولا تو اینجور مواقع جمله "چرا تو فکری" رو میشنوم و توضیح اینکه واقعا به هیچ چیز فکر نمیکنم غیرممکنه.
ینی نمیشه؟ ینی وقتایی نیست که ذهنتون خالی خالیه و هیچی توش پر نمیزنه؟
یه روباه خوشگلی هست که سلیقه موسیقیمو از خودم بهتر میدونه.
از این بابت بی نهایت خوشحالم 3>