eitaa logo
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
13 دنبال‌کننده
146 عکس
6 ویدیو
1 فایل
"صرفا جهت عمومی کردن تراوشات ذهنی من برای من آینده" حرفی سخنی بود اگه بود ... https://harfeto.timefriend.net/17400541775011
مشاهده در ایتا
دانلود
نه دلم میاد اینجارو پاک کنم ، نه دلم میاد ادامه بدم. موهام دوباره شروع کردن به ریختن. هرجا میرم میبینمشون. چشمام از درد تکون نمیخورن و سرم هر ازگاهی با یه چکش آهنی کوبیده میشه. حس خوبی به ظاهرم ندارم و واقعا نمیدونم چی شد که اینجوری شد. از وایب بدی که حرفام میده اصلا خوشم نمیاد ولی خب میدونین چیه؟ هیچکس همیشه خوشحال نیست. هیچکسم همیشه ناراحت نیست. همین منی که چشمام درد وحشتناکی دارن یروز باهاشون زیباترین منظره ها رو دیدم. همین سر دردناک هم قشنگ ترین داستانا و متنا و تجسم کرده. منم میخوام ادامه بدم. منم میخوام کم نیارم و فعلا نیاوردم. امیدوارم از این به بعد هم همینطور باشه.
چطور میتونم یه مشت خاطره و احساساتی که پشت حرفای اینجا گذاشتم رو ول کنم آخه
زندگی سخت شده دفترچه خاطرات عزیزم بقول یه نفر ، از یه سنی به بعد وقتی نداری بزاری برای گریه کردن. باید در حین گریه ظرف بشوری ، رانندگی کنی و کارای عقب مونده رو انجام بدی. دارم به اون سن میرسم انگار.
چای همیشه حالمو خوب میکنه .... همیشه☕️
نمیفهمم چه خصومت شخصی با تماس تلفنی دارم
بوی تعفن همه جارا برداشته ، دفترچه خاطرات عزیزم. لبخند های مضحک ، جملات فسلفی که از گوشه کتاب ها برداشته اند ، آغوش هایی که به قصد خنجر به عمل آمده اند و هزار هزار زباله این چنینی که دنیایمان با آن دست و پنجه نرم میکند. میگفتند شنیدن کی بود مانند دیدن ، ولی این روزا دیدنی هارا هم نمیتوان باور کرد. حال تو بگو ، لبخند عکس هایت را باور کنم یا بوی روح گندیده ات را؟
و باز مثل همیشه ، از تمام زشتی های عالم به خواب و رویا پناه میبریم✨
یاد یچیزی افتادم یه مدتی بود زندگیم به یکنواخت ترین حالت ممکن میگذشت ،نه میتونستم کاری کنم و نه میتونستم کاری نکنم و رسما تو برزخ بودم. صرفا بخاطر اینکه یخوره هیجان داشته باشم ، صرفا بخاطر اینکه نمودار زندگیم یخورده انحنا داشته باشه ، رفتم به دیدن یکی از عزیزترینام تو زندگی که تو حال اسفناکی بود. فراموش کردن چهرش سخته و پشیمونی اینکه چرا نذاشتم تو تصوراتم همونقدر شیرین و مقتدر بمونه سخت تر...
آدما خیلی از تصمیمات فاجعه بار زندگیشون رو ام دقیقا زمانی که حوصلشون سر رفته بود ، یا دلشون هیجان میخواست میگیرن.