یه روز همینجا گفتم ترجیح میدم از شدت یه حقیقت بد سکته کنم تا اینکه تو یه رویای شیرین زندگی کنم و میخوام بگم که ... شکر خوردم.
من رویا عسلی رو ترجیح میدم به حقیقت زهر ماری.
این از طرف من 16 سالیه که با اولین حقایق سخت زندگی روبه رو شده و کم مونده که همه چیو ببوسه بزاره کنار.
کاش میشد وقتی آدما از یه ورژن خوب خودشون به یه ورژن بد تبدیل میشن ، میتونستن اون ورژن خوب رو برای یه مدت فراموش کنن.
یاداوری اینکه میتونستی بهتر از این باشی و حالا ازش دور شدی و رسیدن بهش سخته آزار دهنده اس.
میخوام برگردم روستا.
میخوام برگردم به جایی که بیشتر حس خونه میده.
میخوام برگردم به طبیعت خودم ، کسی که حالش خیلی خیلی بهتره.
دفترچه خاطرات عزیزم ، فراموشت نکردم.
ببخش که دیر به دیر میام پیشت. ولی خب هر بار که تنها شدم با تو تو ذهنم حرف زدم.
ممنون که وجود داری 3>
شاید عجیب باشه ، ولی من بهترین دوستم یه دفتره و خدا میدونه چقدر تاحالا قربون صدقش رفتم