حالا دیگر زندگی به آدامسی جویده شده میماند؛ مزهاش رفته، فقط کش میآید و کش میآید و کش میآید.
بهم گفت: دلم میخواد جوری بغلت کنم که تو بغلم تجزیه بشی
و الان تو نیستی و من دارم ذره ذره تو خودم تجزیه میشم
✯
بعد ها دربارهی من خواهند گفت:
و کسی بود که به احمقانه ترین شکل ممکن
لذت بردن از وجود هر چیزی را
فدای ترس از دست دادن آن می کرد.»
چجوری میتونم فراموشت کنم؟
وقتی با یه آهنگ یاد تو میفتم
با یه غذا
یه مکان
یه عکس
من هرچیزی که میبینم رو به تو ربطش میدم و به یاد تو زندگی میکنم
اینجوری میخوای فراموشت کنم؟
ببخشید عزیزم ولی این موضوع هیچوقت اتفاق نمیفته
✯
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطرهی آبم که در اندیشهی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار... بمیرم که بمیرم که بمیرم
من با خودم و زندگیم کنار اومدم
کارامو میکنم، میرم کلاس، باشگاه، به خودم میرسم کارامو خوب انجام میدم، فیلم میبینم و کتاب میخونم، آهنگم گوش میدم ولی انگیزه ای ندارم، ته دلم حالم خوب نیست
دیقه به دیقه موقع انجام دادن این کارا بهت فکر میکنم، به این فکر میکنم که اگه تو بودی با انگیزه تر و بهتر زندگی میکردم
حالم بهتر بود
با تو زندگی میکردم
الان کسی نیس که همش منتظر این باشم تا برم باهاش حرف بزنم، حالم که خوب نبود بهش پیام بدم بگم بریم بیرون
کسی نیس
تو نیستی
میخوام اون یه نفر تو باشی
✯