eitaa logo
~دریای مواج~
97 دنبال‌کننده
984 عکس
130 ویدیو
0 فایل
دانشجو/معلوم الحال/برونگرای اجتماع‌گریز/ارزشی از کپی عکس‌ها و ولاگ‌ها راضی نیستم، ممنونم که رعایت میکنید. حضور آقایون مانعی نداره، ولی ما فقط با سیسی‌های ناز کار داریم. https://daigo.ir/secret/11449610141
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ع‌ج؛
دکتر کاکاوند رو با تحلیل‌ها و توضیحاتی که روی شعرها می‌ده می‌شناسم. یک‌بار توی برنامه‌ی کتاب‌باز شعری از «سیف فَرغانی» با مقدمه‌ای از خودش خوند که من با این‌که سال‌ها از پخشش می‌گذره کلمه به کلمه‌ش رو یادمه: «شما فکر کنید یه‌نفر که قوی‌تر از شماست، شما رو به زمین زده، کتک‌تون می‌زنه، شما هیچ توانایی‌ای که یقه‌ش رو بگیرید یا آسیبی بهش بزنید، ندارید. اما کم پیش میاد در حالی که دارید کتک می‌خورید، چیزی بگید که طرف مقابل رو آب‌ کنید از خجالت؛ سیف فَرغانی یک همچین موضعی داره: هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد ...» و حالا شعری که احتمالا همه شنیدید. به‌نظرم ترک جدید چاوشی همچین کارکردی داره؛ مخصوصا مصرع دوم بیت اولش: «ما زنده‌ایم، مثل امّید؛ این چندروزه را بروید بر کشتن افتخار کنید». ما دشمنی داریم که ما رو می‌کشه، بعد تحقیر می‌کنه و بعد استهزا. به خیال این‌که با مرگ همه‌چیز تموم می‌شه، خطرها دفع می‌شه و دنیا همیشه در چنگ قدرت و تکنولوژی اون‌هاست. مردم؛ نترسید از مُردن. فرونریزید از تحقیرشدن. سنت‌ها و بازی‌های خدا ورای این حرف‌هاست. جانِ ما برای خدا، از جان اهل بیت پیامبر ارزشمندتر نیست. راه و اعتقاد و هدف‌مون هم والاتر نیست. «مردم، خدا مراقب ماست»؛ پس نترسید از مُردن. فرونریزید از تحقیرشدن. زانوهاتون از دیدن سیطره‌شون نلرزه. این خداست که تقدیرها رو مقدر می‌کنه. ما مولایی داریم که می‌دونیم خواهد آمد. می‌دونیم شمشیر دودمه‌ای داره که از جدش به ارث رسیده، می‌دونیم همه‌ی این غروری که پشت تکنولوژی‌های این‌ها خوابیده اون‌موقع باد هواست و در نهایت چه از روی ترس، چه از روی اعتقاد و چه از روی زور مجبورن که در مقابل ذوالفقار، زانو بزنند. این‌ها شعار نیست. من هم آدمی نیستم که شعار بدم؛ این‌ها اعتقادیه که باید بهش رسید. ما، حق‌ّیم. و حقّ نه ذلیل می‌شه، نه نابود. ما منتقمی داریم که خواهد آمد و این رکن تمام اعتقاد و حقیقت ماست. «جهان پیوسته تا کی بر مِدار ظلم می‌گردد مگر در هم بریزد رادمردی این توالی را». و در نهایت هم، «لا یوم کیومک یا اباعبدالله».
با این فریم گریه‌م گرفت.
_نور؛
رسانه های اسرائیلی بعد از هر موج حمله موشکی بلا استثنا میگن این بی سابقه بوده و بدترین خسارت هارو زده😂 و دوباره حمله بعدی همینو میگن😂
پزشکیان تو کی هستی که حتی برق اسرائیلم قطع کردی
هدایت شده از آخرین بهار دنیا
"فرض کن این موشک‌ها ستاره‌ان، که ما توو خاورمیانه نیستیم" از ساعت ۳ بامداد، چندین‌بار با صدای پدافند از خواب پریدم. آفتاب که بیدار شد، خواب به کل از چشم‌هایم فرار کرد. اینستاگرام را باز کردم؛ ویدئو عاشقانه بود؛ دختر و پسری که زیر آسمان ایستاده بودند و با دست، مسیر پدافندها را دنبال می‌کردند. شروین هم می‌خواند: «فرض کن این موشک‌ها ستاره‌ان که ما توو خاورمیانه نیستیم!» صفحه‌ی گوشی را بستم. به سقف خیره شدم؛ به ستاره‌ها. قطره‌ای اشک از گوشه‌ی چشمم لغزید. یاد بدن کوچک نوزاد دوماهه‌ افتادم؛ یاد موهای خونی دختران، یاد لبخند سردار حاجی‌زاده زمان رونمایی از "فتاح". به لرزش دست‌های کودکان، به اشک مادران و به دلهره‌ی پدرانی که خود را سپر خانه کرده‌اند؛ فکر کردم. یاد خنده‌ی شوم صهیونیست افتادم زمانی که خانه‌ها را ویران می‌کنند، انگار که خاطره‌ای در آن‌ها نبوده و یاد رویای غاصبانی که سال‌هاست دندانشان برای هر وجب این خاک تیز شده. به تاریخ فکر کردم... از سردار جنگل تا سردار سلیمانی‌؛ از قحطی‌های کشنده تا چکمه‌های جنگ جهانی؛ از اسکندر تا آن روز‌هایی که کفش‌های آمریکا را می‌بوسیدند! سنگینی غم‌های یک تاریخ، روی سینه‌ام نشست، قلبم تپش گرفته بود و شانه‌هایم می‌لرزید و بالش بوی دریا می‌داد. خسته بودم. ترسیده بودم. دلتنگ بودم. و همزمان فکر کردم که نه! من نمی‌خواهم فرض کنم که این موشک‌ها ستاره‌اند! این‌ها موشک‌اند! ساخته شده با غیرت، پر شده با بغض فروخورده‌ی تاریخ، هدایت شده با آه مادران و پشتیبانی شده با امید ملتی که ایستاده‌اند. این‌ها موشک‌اند! که از دل شب می‌گذرند تا صبح را به مظلوم برسانند. تا فریاد فروخورده‌ ما و آه نسل‌های گذشته‌مان را، به سقف خانه‌ی اشغال‌گران بریزند و من دقیقا می‌خواهم زیر همین موشک‌ها بایستم و دست زندگی را بگیرم و برای تک‌تک‌شان "وان یکاد" بخوانم. نمی‌خواهم از خاورمیانه‌ نباشم! من از ایران خاورمیانه‌ام! از جایی که موشک‌هایش، از ستاره‌ها پرغرورترند! از زیر پرچمی که دست‌های ظالم را می‌شکند و دست مظلوم را محکم‌تر می‌فشارد! و چه افتخاری بالاتر از اینکه امروز، همین‌جا، در دل بحران، پشت سر رزمندگان‌مان "فتح" بخوانم و دغدغه‌ی من، روزشماری برای نابودی حیواناتی باشد که جز دریدن دنیا، هیچ سودی ندارد؟ چه افتخاری زیباتر از بدرقه‌ی سرداران با اشک و لبخند؟ و چه امیدی روشن‌تر از صبحِ بعد از ظهور؟ مگر اشک‌های  ما، قلب‌ ما، مغز ما... جز این رسالتی دارند؟ چه چیز ارزش اشک‌ها را دارد جز گریستن برای مظلوم و نگاه کردن به سرافرازی پرچم؟ چه چیز ارزش تپیدن قلب را دارد جز عشق وطن؟ من خاورمیانه‌ای بودن را، زیستن بین صدای موشک‌ را، فتح‌ خواندن زیر لب‌ را، مشت‌های جمعی گره‌ کرده‌ را، تمام این اشک‌ها را، داغ وطن‌ را دوست دارم. بیشتر از زیباترین شهرهای دنیا و بیخیال‌ترین حالت بشریت! من موشک‌ها را، صدای پدافندها را، لباس نظامیان‌ را، اخم آقا را، صلابت صدای شعارها را دوست دارم. بیشتر از تمام ستاره‌ها و شب‌های صاف دنیا! نه! این موشک‌ها ستاره نیستند و ما در خاورمیانه هستیم. اینجا ایران است؛ سرزمینی که درد را تاب می‌آورد و از دل خاکستر، غرور می‌روید.
هدایت شده از lumière | نور
اگر یه روز به عمرم مونده باشه اونایی که شهوت خبر بد رسوندن به بقیه رو دارن با اسید ۸۹ درصد می‌سوزونم.
شما هم گریه دارید ولی نمیتونید گریه کنید؟ شماهم غرورتون بهتون اجازه نمیده بغضتون رو باز کنید؟ یا فقط من اینطوریم؟
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🎄🇵🇸
هروقت این اهنگو میشنوم خونم به جوش میاد. این حجم از سطحی نگری و مغالطه و کوته فکری و اینکه افراد مذهبی هم‌گاهی گوشش میدن برام واقعا عجیبه. شبیه سوهان روحه، جدا زندگی با ذلت چه ارزشی داره؟ چرا متوجهش نیستن ؟ چراافتخارنمیکنن که کشورشون جلوی حرف زور و احمقایی مث نتانیابو و ترامپ وایمیشه و مقاومه؟ چرا واقعا اینا براشون ارزش نداره؟