هدایت شده از شهاب پارسا
وقتی که نیروهای نظامی برای فتح خرمشهر آماده میشدند، تمام امکانات کشور-از قایقهای ماهیگیری گرفته تا سلاح- بسیج شدن ولی برای ۱۵۰هزار رزمندهی این عملیات کافی نبودند. حاجاحمد متوسلیان اونجا یهجمله میگه که خیلی معروفه؛ ما کموکسر امکاناتمان را از بعثیهای عراق میگیریم.
میخوام بگم ما ۸سال دفاعمقدس رو با این روحیه جنگیدیم. اولش سیمخاردار هم نداشتیم، امکاناتمون تقریبا غنیمتگرفته از رژیم بعث بود ولی الان موشکهای ایرانی از تمام تکنولوژیهای دنیا عبور میکنه و به هدف میخوره. و این صحنهها بنظرم چیزی جز جلوهی خدا با ماست نبود. بخاط همینم هست که میگن خرمشهر رو خدا آزاد کرد، نهامکانات.
همونطور که خرمشهر را خدا آزاد کرد نه امکانات، اسرائیل را هم خدا نابود میکند نه امکانات. انشاالله.
~دریای مواج~
کلیر کش و دیتای گالریمو زدم وهرچی مرتب کرده بودم پرید🙏🏻
کَش بازیهامم پاک کردم و همه رفتن از اول :))))))) پرانتز تا خود آمریکا
شب پنجم
میان بهشت و جهنم ایستادهای!
صبح روز دهم، مخیر ایستاده بود و مینگریست. چشمانش بین دو سپاه، چپ و راست میشد. یکی از یارانش گفت: «حر، اگر از شجاعان عرب میپرسیدند، اسمت در صف اول بود. الان اما دو دل ایستادهای!»
گفت: «بین بهشت و جهنم ایستادهام. به خدا قسم، جز بهشت را برنمیگزینم. اگرچه بدنم را پارهپاره کنند.»
---
امام به او گفت: حالا که نمیشود رفت، بگذار برگردیم. گفت: نمیشود. دستور، دستور است یا بیایید و یا مهیای جنگ شوید. او راه را نه فقط برای رفتن، بلکه برای برگشتن هم بسته بود، چون دستور، دستور بود...
---
لشکریانش را که سیراب کردند هیچ، چهارپایانشان را هم سیراب کردند. او، آن حسینی نبود که توی تبلیغها گفته بودند. آنها گفته بودند که او خروج کرده، قصد فتنه دارد و بی رحم است، ولی او حتی به چهارپایان آنها هم رحم کرد. خدای من، کدام روایت درست است؟
---
در سراسر کوفه، بازار تبلیغات داغ بود. کسی عکس آهنگری را گذاشته بود که داشتند شمشیرهای گداخته را شکل میدادند. نوشته بود این شمشیرها منتظر گردن کسانیست که از بیعت درآمدند و قصد شورش دارند.
آن طرفتر یکی نوشته بود: جامعه مسلمان، آنقدر ظرفیت ندارد که دوباره خودش را درگیر فتنه جدید کند. فتنه باید در نطفه کور شود. حسین را باید زمینگیر کرد. یا بیعت، یا مرگ!
یکی هم نوشته بود: مردم آرامند، این حسین است که قصد ناآرامی دارد. فلان والی در قصر چه میکند به تو چه؟ به من چه؟ به ما چه؟ به حسین چه؟
---
از آن پهلوانهای چهار شانه بلندی بود که همه جا ورد زبان بود. همهجا با انگشت نشانش میدادند. با غرور راه میرفت، الگویی بود برای خودش. حالا همان پهلوان، ایستاده بود بر سر دو راهی بهشت و جهنم. بهشت، آن حسینی است که آنجاست و جهنم، لشکری است که اکنون در میان آن ایستاده. بهشت را بردارد، مردم در دنیا چه میگویند؟ عکسش را میگذارند و سالها تمسخرش میکنند که:« نگاه کنید پهلوان ما را! یک کودک هم میداند که هفتاد و دو نفر نمیتوانند مقابل کوفی جماعت بایستند!». به سمت بهشت برود، باز ممکن است هدف تهمتها شود و از فردا بنویسند که:« ای فرمانده بیتدبیر، حسین به تو چه داد که ناگاه رو برگرداندی؟ مرگت اینقدر ارزان بود؟ به چند خودت را فروختی؟».
به جلو چشم دوخت. حر، به سمت بهشت حرکت کرد .
---
فرمود: اجازه دهید اول من به میدان بروم، من اولین کسی بودم که راه را بر شما بستم، اکنون میخواهم اولین کسی باشم که در راه شما کشته بشوم. رفت و شهید شد. لشکریان کفر به دست و پا زدنش در خون نگاه میکردند، میخندیدند، اما مولایش بر او رحمت فرستاد و فرمود: تو حر (آزاده) هستی، همان گونه که مادرت تو را نام نهاد.
او نشان داد که لزوما آغاز درست دلیل خوب بودن نیست؛ شریف تر از آغاز درست، پایان خوب است.
پرسونای سرباز پشیمان:
سرباز پشیمان کسیست که دیر فهمید، اما فهمید. دیر برگشت، اما برگشت. در زمانی که دیگران به سمت دروغ دویدند، او ایستاد، فکر کرد، و مسیرش را عوض کرد. نشان داد که انسان، تا وقتی زنده است، فرصت دارد حقیقت را بفهمد و بهسوی آن برگردد حتی اگر دیر باشد. او ثابت کرد که «پایانِ خوب» گاهی از «آغازِ درست» شریفتر است، چون در آن، فهم هست، توبه هست، شهامت هست.
تو میان بهشت و جهنم ایستادهای، بدون توجه به اهل جهنم، به سمت بهشت بیا.
آنتی هیستامین
https://t.me/antihistaminismous
هدایت شده از پوܭی ^᪲᪲᪲
#مهم
به نام خداوند رنگینکمان و خالق استرسهای امتحانزده!
ای دوستان، ای آشنایان، ای کسانی که منتظر شنیدن خبری خوش (یا ناخوش!) از این حقیر هستید، به عرض میرساند که طبق آخرین بخشنامههای صادر شده از سوی «سازمان خودم*دیگر*تنبلی و بیخیالی»، اعلام نتایج کنکور به یک موضوع کاملاً «شخصی و محرمانه» تبدیل شده است. بله، درست شنیدید! این نمرات، این رتبهها، این آرزوها و رویاهای برباد رفته (یا شاید هم شکوفا شده!)، قرار است در گاوصندوق خاطراتم، مهر و موم شوند و تنها در شبهای مهتابی و زیر نور شمع، برای خودم زمزمه شوند.
قول میدهم به هیچ احدی، حتی به آن همسایه فضولی که از پشت پنجره مرا زیر نظر دارد، حتی به آن عمو که در هر جمعی میپرسد «پس چی شد؟ قبول شدی؟» حتی به آن دایی که با لحنی دلسوزانه میگوید «عیب نداره، سال دیگه تلاش کن!»، حتی به خودِ "کلهپاچه فروشی سر کوچه" که بوی خوشاش مرا به یاد روزهای خوش مطالعه میاندازد، هیچ حرفی نزنم!
این نمرات، حکم دستنوشتههای یک شاعر گمنام را دارد که در کتابخانهای دورافتاده خاک میخورد. شاید روزی، کسی آنها را پیدا کند و بفهمد که پشت این اعداد و ارقام، چه داستانی نهفته است. داستانی از شببیداریها، قهوههای تلخ، جزوههای پاره پاره، و دعاهای نیمهشب.
پس لطفاً، از پرسیدنهای مکرر خودداری فرمایید. این سکوت من، نشانه رضایت من از وضعیت نیست، بلکه صرفاً یک «استراتژی دفاع شخصی» در برابر سیل سوالات بیامان شماست. شاید هم قرار است با این نمرات، یک «نمایشگاه خصوصی» در ذهنم برگزار کنم و خودم تنها بازدیدکننده آن باشم!
اگر هم روزی دیدید که با افتخار در حال التحاق به دانشگاهی خاص هستم، بدانید که آن نتیجه، حاصل «معجزه» یا «شانس» بوده و نه لزوماً تلاش شبانهروزی من! و اگر هم خدای ناکرده، در حال آماده شدن برای کنکور سال آینده بودم، باز هم سکوت را ترجیح میدهم و فقط با یک لبخند ملیح به شما اطمینان میدهم که "همه چیز خوب است!".
در نهایت، از درک و شکیبایی شما سپاسگزارم. تا اطلاع ثانوی، هرگونه پرسوجو در مورد نتایج کنکور، با پاسخ "کلاغ پر!" یا "نشنیدم چی گفتی!" مواجه خواهد شد.
با احترام (و کمی هم استرس پنهان!)
یک کنکوری سابق (یا شاید هم فعلی!)
#پوکینوشت
هدایت شده از صدای جوان 📢
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️چقدر غم داشت این تصاویر...
https://eitaa.com/joinchat/3448439712Cd37bd022aa
اینجا اخبار با شور و شوق جوانان روایت میشه👆