وای از آن روزی که یك آهو فقط با یك نگاه
میبرد قلب هزاران گرگ باراندیده را . . .
اگردانشجوییدوقتاییڪہباهاتونقهرهبهشبگید:
من ڪہ از چشمان تو افتادم دیگر چہ سود؟
ڪل واحدهای ترمم را بیفتم بہ درڪ🙄🥴
اتفاقات بد پیش میان تا بزرگت کنن اونقدر ک هربار بتونی خاطرات تلخ تری رو هضم کنی
یک روز، یک کم سن سالی میشینه روبه روت و بهت میگه : " تو از حالم از عشقی ک بهش دچارم، هیچی نمیفهمی" و تو با بغض بهش لبخند میزنی .
کافه دلش تنگ میشد یا نمیشد دیگر خیلی
فرق نمیکرد . قهوههای تلخ و سرد زیادی این
جا خورده شده بود و نخورده باقی مانده بود.
آدمها برای خودشان و عمرشان زیاد وقت
نمیگذارند اما تا دلت بخواهد هرچه وقت دارند
به راحتی در آبکش میریزند .
آب ها از سوراخ ها می روند و آبکش میماند .
یعنی هیچ نمیماند و آدمی زاد انگار هیچ را
بیشتر از همه دوست دارند !
رنگهایی که هیچ میشوند .
پول های که هیچ میشوند . نوشیدنیهایی که
هیچ میشوند . بستر هایی که هیچ میشود .
خنده هایی که از سر هیچ ... من او
به هیچ رسیده بودیم بعد از هزاران روزی که
که به اسم هم بودیم . . .
هدفی نداشتیم از شروع ، که نتیجه داشته
باشند پایانش !
- تکهای از کتاب💛'
دنیا تمام میشود ، فرقی هم ندارد .
برای همه تمام می شود . پولدار و فقیر ،
صاحب منصب و گدا ، زن و مرد . .
دورتندی هم دارد گذرانش که حتی زمان
نمیدهد یک لذت را مثل آب نبات نگهداری
و مزمزه کنی . زود تلخ میشود .
حداقل آدم با خالقش این زمان را بگذراند و
شرافت و عزت و انسانیتش را به حراج نگذارد .
- تکهای از کتاب🧡'
-
این کتاب درخورِ مادر ما نیست. باید کنار ِ دریا بنشینم و قلم را مُدام در مرکب دریا بزنم و تا عمر دارم وصف مادر را بنویسم . ساعتهای خوش ِبودن در خانهی مادر نباید تمام بشود. مادرم زهره است؛ نیاز نیست کسی مثل من وصف او بگوید؛ خودش میدرخشد، اما من نیاز دارم تا خودم را مدام در معرض تابش او قرار دهم.بی نور فاطمہ نمیتوان به خوشبختی رسید . . . ✨💛
- ویـٰانـ ؛
- این کتاب درخورِ مادر ما نیست. باید کنار ِ دریا بنشینم و قلم را مُدام در مرکب دریا بزنم و تا عمر دا
خورشید به من بتاب و تطھیرم کن
چون آینہها بشکن و تکثیرم کن
یک بار سر سفرهی لطف و کرمت،
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن((:
#کتابمادر