eitaa logo
عـطرنـعـنــٰــاع‌
477 دنبال‌کننده
493 عکس
0 ویدیو
1 فایل
اینجا ، صدای خاموش ِخیال‌هایی‌ست که به بلندای ستاره‌ها می‌رسد . ورود آقایون محترم به این مکان جایز نیست ! ‌𝖥𝗈𝗋 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
این اهنگ رو، بارها و بارها حین تاب خوردن گوش می‌دادم. ترکیب هوای تمیز، نسیمی که موهات رو برقصونه، تاب خوردن تو طبیعت با این آهنگ واقعا پرستیدنی بود.
می‌دونی، من این‌روزها همش درحال فکر کردن به این‌م که اگه الان اینجا بودی چی می‌گفتی؟ چیکار می‌کردی؟ چطوری می‌خندیدی؟ چطوری اخم می‌کردی؟ بازم باهم بحث می‌کردیم؟ دوباره مثل قبلا هی ازت بابت تیپ‌م نظر می‌خواستم و تو می‌گفتی هرجوری که بپوشی بازم خوشگلی، با این جمله دست به سرم می‌کردی تا هی ازت نظر دقیق نخوام. یادته؟
یادت میاد وقتایی رو که تو خونه حکومت نظامی بود و همه‌ی تنقلات مطلقا ممنوع شده بود ولی من همیشه یواشکی بهت زنگ می‌زدم و باهم هماهنگ می‌کردیم و قوانین رو دور می‌زدیم؟ یادته بابا؟
این چند وقت مجبور به انجام کارهایی شدم که هیچ‌وقت حتی فکر اینکه همچین چیزایی وجود داشته باشن رو هم نمی‌کردم. چون تو همیشه بدون اینکه بهم بگی اوکی می‌کردی کارها رو.
خیلی درد داره بابا. حتی تعریف کردن‌ش هم داره باعث میشه دست‌هام بلرزه. خیلی درد داره که از دست دادمت.
اون‌روز برای یه‌کار اداری مجبور شدم از عمو کمک بگیرم. بعد از اینکه عمو کارم رو راه انداخت ساعت‌ها نشستم اشک ریختم. اونقدر گریه کردم که تهش با قرص سردردم رو خفه کردم. اشک ریختم چون تنها کسی که ازش کمک می‌خواستم تو بودی نه هیچ فرد دیگه‌ای.
عـطرنـعـنــٰــاع‌
اون‌روز برای یه‌کار اداری مجبور شدم از عمو کمک بگیرم. بعد از اینکه عمو کارم رو راه انداخت ساعت‌ها نش
بابا راستی دقت کردی؟ این‌روزا همش سردرد می‌گیرم. قبلا هم همینطوری بود ولی تحمل می‌کردم و خودم رو وابسته به قرص نمی‌کردم. اما الان؟ الان دیگه جونی برای تحمل ندارم. انقدر سردردهام زیاد و اذیت‌کننده شده که به محض شروع شدن‌شون پناه می‌برم به قرص‌هام.
اینکه بیام پیشت، خواسته‌ی زیادی‌‍ه؟.
قلبم درد می‌کنه بابا. تمام روز عادی رفتار می‌کنم. می‌خندم. به‌ظاهر تلاش می‌کنم. حتی جدیدا به پروژه هم سر زدم. ولی قلب‌م درد می‌کنه. قلب‌م توان‌ش رو نداره. نمی‌تونه. کاش زودتر برسه ته خط، شاید اینجوری تونستم ببینمت.
خسته‌م. خسته‌ از شنیدن جمله‌ی "تو قوی‌ترین ادمی هستی که دیدم. فکر نمی‌کردم دووم بیاری." نمی‌خواستم. من این قوی بودن رو نمی‌خواستم. دلم نمی‌خواست این جمله رو به‌خاطر تحمل ِنبودنت بشنوم.
هیچ‌چیز عادی نمیشه. این درد هنوز باهام‌‍ه. من حتی یک‌درصد هم بهش عادت نکردم. مثل یه باتلاق‌‍‌‍ه که داره منو تو خودش می‌بلعه. کی تموم میشم رو نمی‌دونم. ولی دور نیست.