ترسم از آن است که شبی خیال ِآمدن به خوابم رو داشته باشی و من در فکرت بیدار ماتده باشم.
باید اعتراف کنم گلوم میسوزه از بس تلاش کردم بیصدا اشک بریزم تا کسی بیدار نشه.
سهماه لعنتشده گذشته و من دارم میسوزم. دارم آتیش میگیرم از بس که دلتنگتم.